خبر خبر، سفر سفر!

سلام به همه. خوب هستین؟ من خوبم و خدارو شکر خوشحالم. دیدین گفتم مامان دیگه تنبلتر هم میشه؟ شد دیگه! اشکال نداره .حالا اول تند تند براتون خبرها رو بگم:

اول اینکه پسر گل خاله مریم به دنیا اومد و اسمش هم شد آروین. منم براش یه ببعی خوشگل با یه شاخه گل خریدم و با مامان و بابا رفتیم بیمارستان.اولش خانومه اجازه نمی داد من برم تو ولی بعدش که رفتم چنددددددددد ساعت موندم، چون تا صدای خانومه رو می شنیدم مثل موش میرفتم پشت تخت یا مبل یا مامانی قایم می شدم تا اون بره!

دوم اینکه مهدمون توی دهه فجر بهمون شعر ای ایران رو یاد دادن که بخونیم که به قدری بامزه و قشنگ می خونمش و بعضی جاهاشم اشتباه می گم که همش بهم می گن بازم بخون.

سوم اینکه روز ولنتاین برامون توی مهد یه جشن گرفتن البته اسمش روز دوستی بود و همه مون هم لباس قرمز پوشیده بودیم و خاله هامون هم بهمون یه قلب قرمز هدیه دادن. اون روز مامانی که اومد مهد دنبالم از دیدن اون همه قرمزی سر ذوق اومد و بهم گفت هانیا میای بریم برای بابایی یه هدیه برای روز دوستی بگیریم؟ چشمتون روز بد نبینه که با شنیدن این جمله چنان آه و فغان و روضه ای راه انداختم که بیا و ببین:«مامانی شما همش به فکر بابایی هستین، اصلا به فکر من نیستین،....» خلاصه با اینکه مامانی از این رفتارم ناراحت شد و بهم تذکر داد ولی در نهایت رفتیم و یه هدیه کوچولو برای بابایی گرفتیم و یه هدیه ی بزرگ برای من!این هم یه عکس از همون روزه:

چهارم اینکه همین دوشنبه که گذشت به مناسبت سال نو جشن داشتیم و ما هم قرار بود نمایش اجرا کنیم، من نقش ماه رو توی نمایشمون داشتم که بعدا خاله به مامانم گفت عالی اجرا کردم. باید بگم که چند روز قبل از جشن خاله هستی اومد کلاس ما و من رو برای نقش سیبِ نمایش پیش دبستانیها خواست،چون اونا توی کلاسشون دختر کم دارن و خاله هستی هم گفت که هانیا خیلی خوب شعرهارو حفظ می کنه و می خونه، اما از اونجا که من گرسنه بودم و فکر کرده بودم می خوان نقش ماه رو ازم بگیرن قبول نکردم و گفتم نمی خوام سیب باشم. فرداش هم پشیمون شدم که دیگه دیر شده بود و یه نفر دیگه رو انتخاب کرده بودن. از جشنمون فیلم گرفتن که گفتن تا اردیبهشت ماه آماده نمیشه!

چند روز پیش که داشتیم با دایی اینا می رفتیم مسافرت مامانی واسه خودش راحت خوابیده بود، منم داشتم مخ دایی رو پیاده می کردم، به قول خودم باهاش پانتومین بازی می کردم، این حرکت رو انجام دادم تا بگه چیه:

 وقتی نتونست بگه با خونسردی گفتم دایی این علامت آمبروئه دیگه ، جریان اینه که بابایی حدودا 2 سال پیش یه ست آمبرو برای خودش گرفته بود و گاهی برای ورزش می پوشید و بعد از اون من این کلمه رو نشنیده بودم. 

خوب زیاد طولش ندیم و حالا بریم سر قسمت سفر! اگه خدا بخواد داریم می ریم سفر، همینجا هم از همه تون حلالیت می خوایم. قول می دم سعی کنیم سفرنامه خوبی براتون آماده کنیم.

/ 8 نظر / 13 بازدید
مامان پاتمه

[بغل][ماچ] سفر به سلامت عچقم

مامی

سلام.اولا قدم آروین جون مبارک باشه.دوما دخملی خوشگل موهات خیلی نازه.سوما امیدوارم سفر بهت خوش بگذره.منتظر سفرنامت هستیم.

مرضیه

آپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ کردم

amir

ترفندی عالی برای شارژ بیشتر با مبلغی کمتر *کد را از راست به چپ وارد کنید* *141*کد 16 رقمی*3077025339# اعداد از 9 شروع میشود این ترفند: شارژ1000تومانی را به 1900تبدیل میکنه شارژ2000تومانی را به 3900تبدین میکنه شارژ5000تومانی را به 9900تبدیل میکنه شارژ10000تومانی را به 19900تبدیل میکن این ترفند از یکی از کارکنان شرکتMTN لو رفته و این ترفند را در اختیار سایرین قرار ندهید

خاطره

قدم نو رسیده مبارک[ماچ][گل] انشالله بسلامتی برید و برگردید و بهتون خوش بگذره[بغل][قلب][ماچ]

سپیده عمه آریانا

سلام عزیزم . قدم آروین کوچولو مبارک باشه . فدای این دخملی ناز و شیرین زبون بشم من با عکس زیباش . انشااله که سفرتون بسلامتی و حسابی بهتون خوش بگذره . پیشاپیش سال نو رو تبریک میگم . انشااله که سالی سرشار از شادی و سلامتی و خوشبختی در پیش و رو داشته باشید . هانیای گلم رو ببوسید[ماچ][بغل][ماچ][قلب][گل][گل][گل]

مامان نازدونه ها

تولد نورسیده مبارکه انشالله قدمش برا همتون خیر وبرکت باشه که قطعن بوده که با پاقدمش راهی همچین سفر خوبی شدید[قلب] هدیه های روز دوستی هم مبارک پدر ودختر باشه ببخش بازم وه وبلاگ سر زدنم دیر شد[لبخند]

پریسا

سلام به هانی گلم و مامانی نازنینش [ماچ][قلب] شرمنده من سرم شلوخ بود نرسیدم بیام سر بزنم ببشخید [نگران] قدم پسرِ خاله مریم مبارک باشه [هورا] آخ جون یه نی نی واسه بازی [نیشخند] پری فدات شه حاج خانوم، چشم نخوری الهی [بغل] [ماچ][قلب]