هانیای استقلال طلب

سلام . من بازم اومدم. زود اومدم؟ خوب دلیل داره،دلیلش هم اینه که می‌خوام یه خبر بهتون بدم. این خبر برای مامانی خیلی مهم بود. ممکنه برای شما این طوری نباشه ،اما مامانی چون خیلی ذوق زده‌ست اومد که به شما هم بگه:

من دارم استقلال خودمو کم کم به دست میارم و روی پای خودم ‌می‌ایستم. اینم نمونه هاش:

١-دیگه شبها تنهایی توی اتاق خودم می‌خوابم(وقتی که گرسنه‌م می‌شه مامانی رو صدا می‌زنم اونم زود میاد بهم شیر می‌ده)

 

٢-از در مهد کودک تا توی اتاقمون که راه طولانی هم هست رو خودم می‌رم ،البته با حضور مامانی.

٣-کیف مهد کودکم رو خودم دستم می‌گیرم. به همین خاطر مامانی دیگه کیفمو عوض کرده و به جاش وسایلمو توی کوله پشتی‌م می‌ذاره تا راحت باشم.

 

۴-وقتی می‌رسیم خونه کفشهامو از پام در میارم و توی جاکفشی دم در می‌ذارم و در جاکفشی رو می‌بندم. قبلا جاکفشی من اینجا بود.

۵-وقتی مامانی برنج رو از توی جاش درمیاره و می‌خواد بریزه توی ظرف که بشوره حتما پیمانه رو از دستش می‌گیرم و  توی ظرف خالیش می‌کنم تا دست مامانی خسته نشه!

۶-وقتی مامانی می‌خواد لباس‌ها رو بریزه توی ماشین لباسشویی من بهش کمک می‌کنم و لباس‌های کوچولو رو من توی ماشین میندازم!

٧-دیروز که مامانی منو برد دستشویی که منو بشوره،چون بعد از شستنم دستش بند بود ،خودم حوله رو دور بدنم نگه داشتم و رفتم توی اتاق تا بیاد بیرون!

* مامانی میگه خیلی خانوم شدم،به نظر شما درست می‌گه؟

راستی دیروز توی مهد رفتیم تولد یکی از بچه‌های بزرگتر ،وقتی مامانی اومد بهم شیر بده تا دیدمش با ذوق شروع کردم به تعریف کردن جشن تولد و کارایی که کردیم و تندوتند هم دست می‌زدم و می‌خندیدم و می‌گفتم تَتلو ،همه‌ی کسایی که اونجا بودن کلی برام ذوق کردن و خندیدن!

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

سلام هانیا جون...چقدر بزرگ شدی ماشاله...فکر کنم از همه اذری ها مستقل تری..خیلی خوبه که مهد میری...چقدر کفش کهنه کردی بچه!!!!!!!! مگه چقدر راه میری.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به مامانت بگو قد و وزنت رو هم بذاره...می بوسمت ملوس

مامان نیوشا

به به چقدر خانم و ناز.... سلام از آشنایی با وبلاگ و دختر گلتون خوشحال شدم.

مامان ستایش

سلام گلم ببخش دیر اومدم ویلاگت برام باز نمیشد قربونت برم که انقدر خانمی کاش میشد ستایش هم کمی از شما یاد بگیره...البته این از اثرات خوب مهد کودک هم هست ما هم میخواستیم ستی رو بزاریم مهد که متاسفانه اینجا زیر 2 سال قبول نمیکنن... چقدر هم ناز شدی ماشالله ... قربون چشمای خوشگلت... عزیزم ما هم اپیم امیدوارم عکسامون براتون باز بشه... راستی چرا کلوب نمیاین که تعطیل شده... و یه چیز دیگه مامان هانیا جون لطفا بهم بگو عکسهای خوشگل خانم رو کجا اپلود میکنی خیلی حرف زدم ببخشید[قلب][ماچ]

آوا

سلام ممنون که به وبلاگ آوای من سر زدید ماشالله به این فرشته دوست داشتنی خدا حفظش کنه شما رو با نام هانیای عزیز لینک میکنم باز هم به ما سر بزنید [گل]

آوا

[دست][دست][دست] [گل][گل] [دست] [گل][گل] [دست][دست][دست]

عباس

سلام چه خوب می نویسید راجع به این مطلبی که شما از هانیا نوشتید من هم نوشتم با عنوان برای خانواده های تک فرزندی

سوگل

از این موش موشک مستقل من چرا هچ خبری نیست؟! بابا دلمون تنگ شد به خدا [ناراحت] راستی به روز کردم خوشحال میشم حضور سبزتون رو در وبلاگم احساس کنم[گل]

مامان ستایش

سلام عزیزم خوبین... مامان هانیا جون کلوب رو راه انداختیم دوباره خوشحال میشیم بیای با هم باشیم منتظرتیما......[ماچ]

فاطی ترابی

eyyyyyyyyyyyyyy nabneeeeeeeeeeeeeee:*

خاله رضوان

سلام عزیزم .ماشااله هر روز خانم تر و نازتر میشی از دور می بوسمت [ماچ]