Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers


هانیای من

هانیای عزیز من ساعت 10:30 صبح جمعه 1/9/87 در بیمارستان آتیه به دنیا اومد.اینجا سعی می‌کنم خاطراتش رو ثبت کنم تا در آینده بتونه با خوندن این صفحه بیشتر در باره‌ی این روزها بدونه!به امید روزی که خودش نوشتن خاطراتش رو ادامه بده!

من و امتحانات مامانی
نویسنده : مامان هانیا - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢
 

سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااامممممممممممممم!خوبین؟ واییییییییییییی که چقدر سخته بعد از یه مدت طولانی بخوای خاطراتت رو بنویسی. حتما می دونین که مامانی مشغول امتحاناتش بود و بعد از اون هم یه کم توی خونه تعمیر داشتیم و مامانی اخیرا از نگاه کردن زیادبه مانیتور سرش درد می گیره، این بود که تا حالا نتونستیم بیایم خدمتتون.کم و بیش به وبلاگهاتون سر می زدیم اما زیاد فرصتی نبود تا نظر بذاریم.خوب شما بگین چه خبرا؟ اتفاق خاصی که نیفتاده؟ایشالا همه خبرای خوب داشته باشین.چون یه مدت زیادیه که ننوشتیم مجبوریم به طورخلاصه و البته همونش هم زیاد می شه بنویسیم.اول اینکه مامانی بالاخره فیلم جشن نوروزمون رو از مهد گرفت و وقتی که می دیدش لحظه به لحظه بیشتر بهم افتخار می کرد.همین طور اشک توی چشماش جمع شده بود. من توی گروه سرود، نمایش، آواز انگلیسی و ژیمناستیک هنرنمایی کردم.

یه اردو هم توی اردیبهشت ماه داشتیم به دنیای بازی که معروف به بولینگ عبدو هست که من اصرار داشتم اسمش بولینگ عبداللهی هست و بعد از اینکه کلی مامانی برام توضیح داد راضی شدم که بهش بگم بولینگ عبدل! یه روز هم پنگول اومد مهدمون.یه روزهم یه آقای پلیس که من همه قوانین رو بلد بودم و کلی کلاس گذاشتم(بعضی وقتا که مامان یا بابا دارن پارک دوبل می‌کنن من بهشون راهنمایی می‌کنم، مثلا میگم مامانی دیگه جا نداری عقبتر نرو)

چند روز پیش هم با مامانی و دوستاش رفتیم دهکده آبی پارس که خیلی شلوغ بود، مامانی همش با من توی استخر بچه ها بود، دوستای طفلکیش 3 ساعت توی صف ایستادن وقتی نوبتشون شد مامانی رو صدا زدن که از لای میله ها رفت تو و فقط یک بار یه سرسره آبی رو رفت، وقتی اومدیم خونه به بابایی گفتم خیلی خوب بود ولی مامانی همش خودش بازی کرد، نذاشت من بازی کنم اصلا، خودش 5 بار رفت سرسره ولی من اصلا نرفتم!!!!!!!!(مامانی:بیا و فداکاری کن،باید نمی بردمت تا واقعا خودم همش بازی می کردم)

راستی توی امتحانات مامانی پیش مامان مری جون بودم و خیلی زیاد بهم خوش گذشت. راستی در مورد انت.خابات هم قبل از اینکه مامانی تصمیم بگیره به کی رای بده بنده رای خودم و مامانی رو تعیین کرده بودم و تبلیغ هم می کردم. روز قبل از انتخابات هم سرم رو از پنجره ماشین بیرون کرده بودم و نوار بنفشم رو تکون می دادم که مامانی گفت هانیا امروز تبلیغ ممنوعه، چند ساعت بعدش در حالیکه سخت تو فکر بودم به مامانی گفتم مامانی چرا امروز تقلب ممنوعه؟ که مامان اولش نفهمید چی می گم بعد یادش اومد و کلی خندید، تازه دیروز پریروزا که عکس ریی.س جم.هور منت.خب رو دیدم به مامان گفتم دیدی مامان؟ از بس براش تبلیغ کردم که ریی.س جم.هور شد.

خوب بریم سراغ حرفهایی که برای مامانی جالب بوده و یادش مونده:

-          یه روز توی خیابون داشتم مامانی رو صدا می زدم که آدامسم رو که مزه ش رفته بود بهش بدم بندازه دور، یه خانومی دید و بهم گفت خوب بندازش زمین مامانو صدا نکن. که من توی چشمای خانومه زل زدم و گفتم انداختن کار بدیه، طفلک خانومه فکر کنم خجالت کشید و گفت آفرین، من از شما یه چیز خوب یاد گرفتم.

-          یه شب توی یه پارک یه جایی مقدار زیادی گلهای بنفشه کاشته بودن، با دیدنشون توی تاریکی گفتم:«شب گلهای بنفشه رو به شکل گوسفند نشون می ده»

-          وقتی دم غروبه و هوا تاریک روشنه من بهش می گم شبِ روشن!

-          یه بار رفته بودیم خارج از شهر پیک نیک، یه جا یه مزرعه رو سوزونده بودن، به مامانی گفتم چطور دلشون میاد مزرعه به این زیبایی رو بسوزونن؟

-          یه دفعه خودمو به خواب زده بودم، مامان برای اینکه مچم رو بگیره یه چیزی رو مطرح کرد که برای من مهم بود(الان یادش نیست چی بود) بعد که مثلا بیدار شدم درباره حرف مامان صحبت کردم،مامانی انکار کرد که من گفتم خودم شنیدم، مامانی گفت شما که خواب بودی، گفتم آدم که خوابه نمرده که، می شنوه!

-          یه کارتونی رو دایی برام دانلود کرده بود به زبان اصلی،انقدر خوشم اومده بود که روزی سیصد بار می دیدم، یه بار مامانی عصبانی شد و گفت اصلا می فهمی چی می گن که انقدر نگاه می کنی؟ منم با یه قیافه حق به جانب گفتم مامااااااااااااااان! زیرش نوشته داره(زیرنویس انگلیسی داشت)

-          یه بار یکی از شعرای مهدمون رو با یه آهنگ من درآوردی خوندم، بعدش گفتم چقدر رویایی خوندم!

-          راستی یه شعری رو هم خوندم که مامانی چون نه توی شعرای مهدمون بود و نه توی شعرایی که توی کتابام هست به نام خودم ثبتش کرده و فکر می کنه خودم گفتمش، دیگه حقیقت چیه خدا می دونه، اونم اینه: گل پونه، صحرا برات آواز می خونه!!!!!!

-          به مامانی گفتم من بچه زرنگ کلاس زبان هستم(مرسی اعتماد به نفس)

-          وقتی می خوام قول محکم بدم می گم قول عملی می دم!

-          یه بار یه کثیفی پرنده دیدیم، مامان مری گفت اه خاک برسرتون انقدر کثیفین، من گفتم مامان مری اینا طبیعتشونه! کثیف نیستن!

-          برای روز معلم یه شعر یادمون داده بودن به نام معلم مهربان من، برای مامانی که خوندم بهش گفتم من دوست دارم بگم مادر مهربان من، توی خونه که خاله ها نیستن می گم مادر مهربان من!(مامانی فکر می کنه کمی دورو یا خوشبینانه تر بگیم سیاستمدار هستم)

-          یه روز با بابایی داشتیم میرفتیم پارک که مامانی به درسش برسه، قبل از خروج از خونه بهش سفارش کردم اگر کسی زنگ زد درو باز نکن بهشون بگو از اینجا رفتن!!!!!!!!!

-          به این موادی که وقتی چیزی رو با پاک کن پاک می کنیم ازش در میاد می گم فشردگیهای پاک کن!

-          یه بار مامانی در ماشینو برام باز کرد گفت بپر پایین، اخم کردم و گفتم خانومای باکلاس نمی پرن!

-          یه تکیه کلام هم دارم :«پَچی؟»(یعنی پس چی)

-          توی عید مامانی داشت یه درسی رو می خوند، منم کنارش بودم و ازش خواستم بلند بخونه، بعدا توی فصل امتحانات به مامانی گفتم مامانی دیگه فعال یاب بازاریابی نمی خونی؟(فعالیت بازاریابی)

 عکسهای این مدتی که نبودیم رو توی ادامه مطلب ببینین:(رمز نداره)


  با عرض شرمندگی روز اول سال 92

 

توی پارک با بهار جون که آخرش هم بلا سر خودم آوردم(خواستم به جای دور زدن سرسره از زیرش برم که سرم خورد به میله زیر سرسره و خون اومد)

کریر بچگیم رو پیدا کردم و هوس بچگی کردم

نقطه مورد علاقه م در خونه مامان بزرگ مامانی(بهم میگن موش،گاهی هم پیشی)

توی حیاط خونه مون

با بابا رفته بودیم توی حیاط که مامانی درس بخونه،از سرو صدای من مامانی اومد دم پنجره، منم میخواستم از این پایین دست مامانو که طبقه سوم بود بگیرم.

کاری که توی اتاقم در اوقات فراغتم می‌کنم

خونه خاله مامانی،پارسا جون شوخیش گرفته و برای عکسها ادا درمیاره و منم به شوخیهاش می‌خندم

یه  خواب راحت بعد از حموم با دخترای مجبوبم زیبا و نازنین

این عکس هم چون بابایی از دیوار خوشش اومد ازم گرفت

 


 
comment نظرات()

 
 



كد ماوس