Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers


هانیای من

هانیای عزیز من ساعت 10:30 صبح جمعه 1/9/87 در بیمارستان آتیه به دنیا اومد.اینجا سعی می‌کنم خاطراتش رو ثبت کنم تا در آینده بتونه با خوندن این صفحه بیشتر در باره‌ی این روزها بدونه!به امید روزی که خودش نوشتن خاطراتش رو ادامه بده!

تابستان خود را چگونه می‌گذرانید؟:دی
نویسنده : مامان هانیا - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٦
 

سلام به دوستای عزیزم. خوبین؟ خوش می‌گذره؟ به ما که بد نمی‌گذره خدارو شکر، امروز زیاد صحبت نمی‌کنم و یه گزارش کوتاه تصویری تابستونی می‌دم:

روش جدید بازی با فلش کارت‌ها

آب تنی توی بالکن خونه

از جمله حرکات سکته دهنده مامانی

شیطنت در حد اعلا تا جایی که وقتی آقای مسوول سرسره گفت وقت تموم شده بیاین بیرون اصلا محلش نمی‌ذاشتم!

این قایق هم که باید با نیروی دست حرکتش می‌دادم و بابایی فکر می‌کرد از پسش برنمیام و من ثابت کردم که می‌تونم!

یه روز هم با مامانی و خاله مریم رفتم استخر و اونجا هم کاملا مستقل بودم و اصلا با مامانی کاری نداشتم و واسه خودم توی استخر کوچولوها که بقیه با ماماناشون بودن دوست پیدا کردم و بازی کردم.تازه با مامانهای بچه‌ها هم کل کل می‌کردم!!! مامانی و خاله مریم از دور منو زیر نظر داشتن و به حرفای من می‌خندیدن!

راستی تازگیها چند تا سوره هم توی مهد حفظ شدم: سوره تین، فیل و تکاثر. الان هم پیش مامان مری جونم در حال کیف کردن هستم!

مامانی نوشت: پریسا جون دارم براااااااااااااااااااات!!!


 
comment نظرات()

 
 



كد ماوس