Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers


هانیای من

هانیای عزیز من ساعت 10:30 صبح جمعه 1/9/87 در بیمارستان آتیه به دنیا اومد.اینجا سعی می‌کنم خاطراتش رو ثبت کنم تا در آینده بتونه با خوندن این صفحه بیشتر در باره‌ی این روزها بدونه!به امید روزی که خودش نوشتن خاطراتش رو ادامه بده!

می‌دونیم دیره، ولی اومدیم به عشق شما!
نویسنده : مامان هانیا - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢
 

سلام به همه‌ی دوستای جیگر طلای خودم. خوبین؟ الان من دارم شر شر عرق می‌ریزما، فکر نکنین راحته!! خودم می‌دونم خیلی زشته که تازه عکسهای عید رو آوردم اما چه کنیم که همه‌ی عوامل که توضیح می‌دم دست به دست هم دادن که اینجوری بشه! اولیش اینه که از وقتی بابایی دوربین خفن خریده دیگه مامانی حوصله‌ش نمی‌گیره با دوربین قبلیه عکس بگیره، واسه همین عکسهام کمتر شدن! دوم اینکه چون عکسها تو دوربین بابا و طبعا توی لپ تاپ بابا هستن مامان تنبلیش میاد جمع و جورشون کنه! سوم اینکه مامانی توی اداره خیلی خسته می‌شه چون کارش زیاد شده و توی خونه هم تا می‌شینه پای کامپیوتر من یا هوس بازی می‌کنم (که دیگه تا جایی پیش رفتم که خودم حتی بازی هم دانلود کردم!) یا دیدن کارتون اون هم البته و صد البته با لپ تاپ مامانی! چهارم هم سستی و تنبلی بهاره دیگه!!نیشخندخلاصه خودتون به بزرگی خودتون ببخشید!

اول از همه از مسابقه بگم که با لطف شما دوستان فعلا بین 201 شرکت کننده نفر 15 ام هستم! هرچند که این جز, برنده‌ها حساب نمیشه ولی برای من خیلی هم خوشحال کننده‌س. مرسی از همه‌تون که زحمت کشیدین و رای دادین. خیلی دوستتون دارم. البته رای گیری تا روز 15 اردیبهشت ادامه داره. اگر می‌خواین نتایج رو ببینین می‌تونین به این صفحه مراجعه کنین:

http://soha.torgheh.ir/

خوب بالاخره میریم سر عکسهای عید. توی تعطیلات به هرکس که خوش نگذشته باشه به من یکی خیلی خوش گذشت، چون هر جا می‌رفتم گل سرسبد بودم و همه نازم رو می‌کشیدن و البته به خاطر حضور بچه‌های هم سن و سال(یه کم بزرگتر) کلی آتیش سوزوندم. این عکسها رو بعد از مراسم 13 به در با معین جون گرفتم:

این هم روز 13 به در هست که دارم لپ تاپ به بغل با مامانی کوه نوردی می‌کنم(البته بیشتر تپه بود) :

اینم یه بز که توی یه گله گوسفند بود و برای ما ژست گرفت:

راستی بهار جونم که امروز تولدش هست به خاطر اینکه ما هم توی جشنش باشیم توی عید جشن تولد گرفت، لازم به ذکره که بنده توی همه‌ی عکسهای تولدش حضور فعال دارم و برای رضای خدا یه عکس هم بدون من گرفته نشده! تازه توی این عکس پایین هم مشخصه که اصلا دلم نمی‌خواد کسی جای منو برای بهار بگیره! اصلا نذاشتم دوستش کنارش بشینه! بهار عزیزم تولدت مبارک!

 

این هم از من و پارسا جون:

مامانی یه عکس از بچگیاش داره دقیقا همین‌جوری خوابیده( به حالت دستهام توجه کنین):

راستی یه روز که از مهد کودک برمی‌گشتیم مامانی منو برد یه جایی که کلی گوسفند اونجا بودن و من از ذوق گوسفندا همش بالا پایین می‌پریدم. مامانی کلا از حیوونا می‌ترسه ولی به خاطر من کلی اومد نزدیکشون تا من باهاشون بازی کنم و حسابی هم خوش گذشت. عکسهاشو بعدا می‌ذارم هرچند خیلی کیفیت ندارن!

قلبمامان مری عزیزم روزت مبارک!!!دوستت دارم یه عالمه!


 
comment نظرات()

 
 



كد ماوس