Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers


هانیای من

هانیای عزیز من ساعت 10:30 صبح جمعه 1/9/87 در بیمارستان آتیه به دنیا اومد.اینجا سعی می‌کنم خاطراتش رو ثبت کنم تا در آینده بتونه با خوندن این صفحه بیشتر در باره‌ی این روزها بدونه!به امید روزی که خودش نوشتن خاطراتش رو ادامه بده!

پاییزه یا زمستون؟
نویسنده : مامان هانیا - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩
 

سلام به همه. خوبین؟ امیدوارم که شما مثل من و مامان و بابام سرما نخورده باشین که خیلی بده! البته من که انقدر زود زود و زیاد زیاد داروهامو خوردم که خدا رو شکر خوب شدم، اما مامانی هنوز مریضه!(باید اینم اضافه کنم که من اول مریض شدم و انقدر مامانی رو بوسهای آبدار کردم که اونم مریض شد!نیشخند)

چند روز هم مهد نرفتم،‌ یه روز به مامانی گفتم هیچ خبری از دوستام ندارم، مامانی گفت: دلت برای مهد تنگ شده؟ گفتم نههههه،‌ 1 ماه دیگه دلم تنگ می‌شه!!

خوب امروز نمی‌خوام زیاد وقتتون رو بگیرم، فقط می‌خواستم چند تا عکس از این روزهای برفی پاییزی! براتون بذارم که البته مامانی موقع عکس گرفتن بیشتر توجهش به آسمون آبی و ابرهای خوشگل بود تا به من!

اول عکسی رو که توی پست قبل گفتم وقتی بافت موهامو باز کنم براتون می‌ذارم ببینین:

اینم از عکسهای برفی مون:

اول صبح توی مهد

توی راه برگشت به خونه، آسمون آبی رو می‌بینین؟

بفرمایید برف

با دستکش نمی‌چسبید

راستی مامانی یکی از اصطلاح‌های قدیمی‌مو یادش رفته اینجا بنویسه، یه بار که توی ماشین خوابم برده بود، مامان و بابا پیاده شده بودن و من با دایی توی ماشین تنها مونده بودم، به دایی گفتم:"مامان و بابا کجا غیبشون اومد؟"

 


 
comment نظرات()

 
 



كد ماوس