Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers


هانیای من

هانیای عزیز من ساعت 10:30 صبح جمعه 1/9/87 در بیمارستان آتیه به دنیا اومد.اینجا سعی می‌کنم خاطراتش رو ثبت کنم تا در آینده بتونه با خوندن این صفحه بیشتر در باره‌ی این روزها بدونه!به امید روزی که خودش نوشتن خاطراتش رو ادامه بده!

هانیای خوردنی!
نویسنده : مامان هانیا - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢
 

سلام . روزتون به خیر . شایدم شبتون به خیر. خوبین؟ خوشین؟ منم بدک نیستم . روزگار رو می‌گذرونم بدون اینکه حتی ذره‌ای ، اپسیلونی شیطنت کنم. باور نمی‌کنین؟ خوب از مامان و بابام بپرسین! چی؟ مامانی می‌گه بدون اینکه ذره‌ای ،اپسیلونی شیطنت باقی بمونه که من انجام نداده باشم؟ خوب نمی‌دونم ،شایدم حق با مامانی باشه ،اما نظر من همونه که گفتم. خوب چند وقتی بود که اینجا نیومده بودم این بود که گفتم بیام و یه عرض ادبی داشته باشم خدمتتون. و دیگه اینکه از این چند روز تعریف کنم. خوب این روزا اتفاق خیلی مهمی برام نیفتاده که بخوام تعریف کنم. پس مستقیم می‌ریم سراغ کلمات و ترکیب‌های تازه:

١-آبلیا (آبلیمو- اخیرا تا مامانی سوپمو میاره سریع می‌رم از توی کابینت آبلیا می‌آرم به مامانی می‌دم که بریزه توی سوپم،‌ آخه من عاشخشم!)

٢-صابو (‌صابون)

٣-شاپو( شامپو)

۴-ماست( همون ماست که قبلا بهش می‌گفتم ما)

۵-بستتی(بستنی ،خیلی دوست دارم)

۶-پو ( پوشک)

٧-سابار( سوار، وقتی می‌ریم پارک می‌خوام همش سابار سرسره بشم)

٨-صبر( همون صبر ،از بس که مامان و بابا بهم می‌گن صبر کن یاد گرفتم)

٩- شَبال (شلوار)

١٠-نُش (نُچ،‌ خودم می‌دونم یعنی نه)

١١-دیدی؟ ( همون دیدی،‌ وقتی یه چیزی به مامانی یا بقیه نشون می‌دم می‌گم دیدی؟)

١٢-اِیوَ ...( ایول‌، اینو هم تا شنیدم تکرار کردم!)

١٣-خُب ( همون خُب ، لازم به ذکره که تازگیها تلفن رو بر می‌دارم، مثلا شماره می‌گیرم،‌گوشی رو می‌گیرم کنار گوشم، می‌گم الو،‌ بعدش همش با فاصله ‌های کم می‌گم خُب ، خُب ....و می‌شه گفت این کارم نوعی تقلید از صحبت کردن بابایی و مامانی با تلفن هست!)

١۴-هیسسسس(‌ هیسسس،‌ وقتی کسی آلودگی صوتی ایجاد کنه، یا وقتی که مامانی دعوام کنه یا بهم بگه این چه کار بدیه که می‌کنی‌، انگشت اشاره‌مو می‌ذارم روی بینی‌م و تند تند می‌گم هیسسسسسسسسس!!!!!!!!!!!!)

راستی یه کار جدید هم که تازه یاد گرفتم اینه که دکمه‌ی play message  تلفن رو پیدا کردم و هر وقت حوصله‌م سر می‌ره می‌رم کل پیغام ‌های روی تلفن رو چندین بار گوش می‌کنم. گاهی جوابشونم می‌دم. مثلا طرف می‌گه الو منم می‌گم الو!

یه کار دیگه هم با تلفن یاد گرفتم اونم اینه که وقتی کسی داره صحبت می‌کنه منم می‌رم از روی پایه‌ی تلفن دکمه‌ی اسپیکر رو می‌زنم تا منم بشنوم ! هر چند مامانی می‌گه کار زشتیه اما خوب منم دوست دارم صحبت کنم دیگه!

خوب اینم چند تا عکس جدید:

دارم می‌رم مدرسه:

من از بس که گرمایی هستم همش دوست دارم لخت باشم و بیشتر وقتها اگه بتونم لباسهامو درمی‌آرم. اینجا هم مامانی می‌خواست بهم پودر بزنه که از دستش قاپیدم و فرار کردم.دارم به خودم پودر می‌زنم و وقتی مامانی اومد پیشم پشتم قایمش کردم:

هانیا در فلسطین:

 

در حال مخلوط کردن همه‌ی حبوبات توی کابینت:

هانیا با کلاه دایی (جوگیر از تماشای بازیهای جام جهانی ):

در حال انجام حرکات ورزش باستانی بین زمین و هوا( اگه اشتباه نکنم بهش می‌گن شنا):

 هیسسسسسسسسس!!!!!!!!دیگه می‌خوام بخوابم!

 


 
comment نظرات()

 
 



كد ماوس