سلام به همگی. امروز از مامانی خواستم کارهایی رو که انجام میدم و دیگه دارن قدیمی میشن رو تا یادش نرفته براتون تعریف کنه اونم قبول کرد :
وقتی می گن الوگوشی تلفن رو پیدا می کنم و می گیرم کنار گوشم. البته معمولا شما می تونین شماره گیرش رو ببینین. چون برعکس گوشی رو می گیرم.
وقتی بهم میگن بوس بده لبامو میارم جلو و وقتی میگن بوس کن لپ طرفو لیس میزنم.(اینا مخصوص آدمایی هست که خیلی دوستشون دارم و عمومی نیست.)
بستنی های بابایی رو ازش می گیرم،یه کم خودم می خورم ،یه کم هم به بابایی می دم.
مثل بزرگترها سر میز ناهارخوری اونا میشینم(نه روی صندلی غذای خودم)

علاقه خاصی به کشیدن روسری خانوم ها از سرشون دارم.
شیشه آب رو دستم می گیرم و منتظر میشم تا مامان بگه آب بخور،بعدش می خورم.(چقدر با ادبم من!!!!)

دستهام رو (به جای پاهام) توی دمپایی های جیک جیکی ام می کنم و باهاشون راه می رم تا صدا بدن.
به اتو علاقه زیادی دارم. برای کمک به مامانی دائما دارم سرامیک هارو اتو می کشم.(وای که چقدر خسته کننده اس
)

وقتی مامانی می گه نازم کن،دستمو محکم می زنم روی صورتش(حرکت شروعش اینطوریه)بعدش با ملایمت تمام نازش می کنم و تا وقتی که مامانی بگه نازی ادامه میدم.کلا به کلمه ناز حساسم اگه بشنوم حتی اگه کسی دم دستم نباشه خودمو ناز می کنم.
اگر کسی از یه اتاق دیگه بگه هانیا بیا با سرعت خودمو می رسونم تا ببینم چیکارم داره.
دوست دارم کانال تلویزیونو عوض کنم ولی دکمه هاش خیلی سفته.
وقتی مامانی و بابایی دارن فیلم می بینن و به من توجه نمی کنن می رم دوشاخه ی تلویزیون رو که مامانی پشت مبل قایم کرده پیدا می کنم و از پریز می کشمش بیرون.
وقتی نی نی حتی بزرگتر از خودم ببینم انقدر ذوق زده می شم که می خوام از توی بغل مامانی بپرم پایین.
تازگی ها یه کاری انجام می دم که خیلی مزه میده. مامانی و بابایی بهش می گن گاز گرفتن.

هر چیزی شبیه سیم،نخ و... پیدا کنم انقدر دور دست و پا و گاهی گلوم می پیچمش که دیگه نمی تونم تکون بخورم. اون وقته که جیغ می زنم تا یکی بیاد منو آزاد کنه.
وقتی هم یکی از همون سیمها توی دستم باشه و بخوام 4 دست و پا برم دیگه زانوهامو زمین نمی ذارم و فقط از کف پام استفاده می کنم.
وقتی توی ماشین روی پای مامان بشینم همش یا صدای آهنگ رو زیاد می کنم و بعدش برای خودم دست می زنم یا در داشبورد رو باز می کنم و چیزای توش رو بیرون میندازم.
تازگی ها مامانی بهم ماست یا غذا رو میده و قاشق هم میده که خودم بخورم. منم همشو میمالم به دست و پام اما تا مامانی منو نگاه می کنه فوری قاشق رو میذارم توی دهنم که فکر کنه من دارم غذامو می خورم.
من بعضی وقتها ایستاده هم خوابم می بره !

راستی این هم یه عکس که تا مامان می خواست عکس بگیره خودمو خنده دار می کردم!

اینم حسن ختام این پست طولانی:

نظرات ()