Lilypie Second Birthday tickers


هانیای من

در آستانه ی یک سالگی
نویسنده : مامان هانیا - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱
 

سلام به همگی. امروز از مامانی خواستم کارهایی رو که انجام میدم و دیگه دارن قدیمی میشن رو تا یادش نرفته براتون تعریف کنه اونم قبول کرد :

وقتی می گن الوگوشی تلفن رو پیدا می کنم و می گیرم کنار گوشم. البته معمولا شما می تونین شماره گیرش رو ببینین. چون برعکس گوشی رو می گیرم.به من زنگ بزن

وقتی بهم میگن بوس بده لبامو میارم جلو و وقتی میگن بوس کن لپ طرفو لیس میزنم.(اینا مخصوص آدمایی هست که خیلی دوستشون دارم و عمومی نیست.)ماچ

بستنی های بابایی رو ازش می گیرم،یه کم خودم می خورم ،یه کم هم به بابایی می دم.خوشمزه

مثل بزرگترها سر میز ناهارخوری اونا میشینم(نه روی صندلی غذای خودم)بازنده

علاقه خاصی به کشیدن روسری خانوم ها از سرشون دارم.هورا

شیشه آب رو دستم می گیرم و منتظر میشم تا مامان بگه آب بخور،بعدش می خورم.(چقدر با ادبم من!!!!)مژه

دستهام رو (به جای پاهام) توی دمپایی های جیک جیکی ام می کنم و باهاشون راه می رم تا صدا بدن.ابله

به اتو علاقه زیادی دارم. برای کمک به مامانی دائما دارم سرامیک هارو اتو می کشم.(وای که چقدر خسته کننده اساوه)

وقتی مامانی می گه نازم کن،دستمو محکم می زنم روی صورتش(حرکت شروعش اینطوریه)بعدش با ملایمت تمام نازش می کنم و تا وقتی که مامانی بگه نازی ادامه میدم.کلا به کلمه ناز حساسم اگه بشنوم حتی اگه کسی دم دستم نباشه خودمو ناز می کنم.از خود راضی

 اگر کسی از یه اتاق دیگه بگه هانیا بیا با سرعت خودمو می رسونم تا ببینم چیکارم داره.مژه

دوست دارم کانال تلویزیونو عوض کنم ولی دکمه هاش خیلی سفته.آخ

وقتی مامانی و بابایی دارن فیلم می بینن و به من توجه نمی کنن می رم دوشاخه ی تلویزیون رو که مامانی پشت مبل قایم کرده پیدا می کنم و از پریز می کشمش بیرون.عینک

وقتی نی نی حتی بزرگتر از خودم  ببینم انقدر ذوق زده می شم که می خوام از توی بغل مامانی بپرم پایین.هورا

تازگی ها یه کاری انجام می دم که خیلی مزه میده. مامانی و بابایی بهش می گن گاز گرفتن.شیطانخجالت

هر چیزی شبیه سیم،نخ و... پیدا کنم انقدر دور دست و پا و گاهی گلوم می پیچمش که دیگه نمی تونم تکون بخورم. اون وقته که جیغ می زنم تا یکی بیاد منو آزاد کنه.کلافه

وقتی هم یکی از همون سیمها توی دستم باشه و بخوام 4 دست و پا برم دیگه زانوهامو زمین نمی ذارم و فقط از کف پام استفاده می کنم.ابرو

وقتی توی ماشین روی پای مامان بشینم همش یا صدای آهنگ رو زیاد می کنم و بعدش برای خودم دست می زنم یا در داشبورد رو باز می کنم و چیزای توش رو بیرون میندازم.تشویق

تازگی ها مامانی بهم ماست یا غذا رو میده و قاشق هم میده که خودم بخورم. منم همشو میمالم به دست و پام اما تا مامانی منو نگاه می کنه فوری قاشق رو میذارم توی دهنم که فکر کنه من دارم غذامو می خورم.زبان

من بعضی وقتها ایستاده هم خوابم می بره !هیپنوتیزم

راستی این هم یه عکس که تا مامان می خواست عکس بگیره خودمو خنده دار می کردم!دلقک

 

اینم حسن ختام این پست طولانی:


 
comment نظرات ()

 
 



كد ماوس