Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers


هانیای من

هانیای عزیز من ساعت 10:30 صبح جمعه 1/9/87 در بیمارستان آتیه به دنیا اومد.اینجا سعی می‌کنم خاطراتش رو ثبت کنم تا در آینده بتونه با خوندن این صفحه بیشتر در باره‌ی این روزها بدونه!به امید روزی که خودش نوشتن خاطراتش رو ادامه بده!

معروف شدم رفت!
نویسنده : مامان هانیا - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٦
 

سلام به شما، خوبین؟ روزه و نمازتون قبول، البته منظورم دوستای بزرگتره، ما که هنوز واسه این حرفا کوچولوییم! البته ما هم با کمک به بزرگترها و اذیت نکردنشون توی ثواب روزه‌شون شریک می‌شیم! اینه دیگه ما زرنگیم. خوب در مورد عنوان پست بگم که اصلا به خاطر همین بود که اومدیم! چند روز پیش توی نظرات پست قبلی یکی از خاله‌ها اومدن و بهمون تبریک گفتن به خاطر معرفی وبلاگمون توی مجله شهرزاد! مامانی هم که نمی‌دونست جریان چیه از مامان ترانه جون پرسید و ایشون هم بهمون گفتن که یک صفحه توی مجله شهرزاد هست که هر دفعه چند تا وبلاگ‌ رو به خواننده‌ها معرفی و خوندنش رو توصیه می‌کنن! خلاصه مامانی هم رفت و یک نسخه از شماره آخر مجله رو گرفت و آورد که ببینه حقیقت داره یا نه که دیدیم بعععععله!! درسته! خانم تابش لطف کردن و با جملاتی زیبا وبلاگ ما رو معرفی کردن! همین جا می‌خواستیم از مجله شهرزاد عزیز و مخصوصا خانم مستانه تابش تشکر کنیم که به وبلاگ ما سر زدن و به نظرشون خواندنی اومده! این اتفاق یه فایده خیلی بزرگ هم برای ما داشت و اون آشنایی بیشتر با این مجله مفید برای مادران و کودکان بود. از اون روز تا حالا مامان رو کشتم از بس که ازش می‌خوام مطالب مجله مخصوصا صفحه‌ی معرفی وبلاگ‌هارو برام بخونه! خلاصه اینم جریان معروف شدن من بود دیگه!!

این روزها زیاد عکس نمی‌گیرم،چون بیشتر در حال انجام حرکات موزون هستم که خیلی هم توش واردم،(از کی یاد گرفتم رو نمی‌دونم، دوستایی که مامان رو از نزدیک می‌شناسن می‌دونن چرا اینو می‌گم، اما همه معتقدن که یه استعداد ذاتی پشت قضیه‌ست)، واسه همین کمتر می‌تونم ثابت باشم تا ازم عکس بگیرن، خلاصه ببخشید که عکس کم داریم!

من و دایی علی جونم

ژست پیشنهادی خودم

یه مهمونی افطاری با نیما جون و محمد آبتین

راستی یه سرگرمی جدید هم که برای خودم درست کردم اینه که توی راه برگشت از مهد توی ماشین که نشستم، همش از مامانی می‌پرسم مامان اسم ماشین جلویی‌مون چیه؟ مامان هم جواب منو می‌ده! اینه که الان خیلی از ماشینها رو می‌شناسم . بیشترشون رو هم همون دفعه‌ی اول یاد گرفتم، ماشینهایی مثل: پراید، پژو 405،پژو 206، پرشیا، انواع هیوندای به تفکیک، مزدا، ماتیز، تویوتا، پیکان، وانت، ماکسیما (که بهش می‌گم ماسکیما)، زانتیا (که بهش می‌گم زیتون)، لکسوس، بنز، بی‌ام و،... از بین همه‌شون هم به بابایی گفتم بابایی برام بی‌ام و بخر که سقف نداشته باشه موهامو باد ببره!!! مامانی می‌گه سلیقه‌م بد نیست، شما چی می‌گین؟


 
comment نظرات()

 
 



كد ماوس